برنامه ریزی برای شکست

برایتان گفتم که وقتی به طور دقیق شرایط را بررسی کردیم، متوجه شدیم،  یکی از مشکلات اصلی ما نداشتن «یک تیم» واقعی است. مشکلاتی که ما با آن روبرو هستیم در حد لالیگا است ولی تیم فعلی، نتایجی در حد تیم ملی مالدیو می‌گیرد! وقتی مالدیو در مقابل رئال مادرید بازی کند چه اتفاقی می‌افتد؟ همین که توپ را برای مدتی نگه داریم و در تعداد گل‌های خورده دو رقمی نشویم راضی هستیم. اگر رونالدو را هم قرض بگیریم نمی‌تواند در این فضا کاری از پیش ببرد. می‌جنگیم، عرق می‌ریزیم اما نه برای پیروزی و ارتقا در جدول رده‌بندی، بلکه برای حفظ آبرو، بهتر باختن. با دستاوردهای اندک شاد می‌شویم، اگر برنامه‌ریزی کنیم، برای شکست برنامه‌ریزی می‌کنیم. دو سه تا بازیکن خوب هم که به ما اضافه شوند، با این دید که گوشمان پر است از حرف‌های ایده‌آل‌گرایانه، آنها را از کار می‌اندازیم، که مبادا با گل زدن ناگهانی، حریف را عصبانی کنند و ما بدتر ببازیم. سوخت ما برای ماندن در زمین این است که به مواردی چنگ بزنیم که در کنترل ما نیست، مثلاً این بار باختیم چون بازیکنان حریف لژیونرهای قیمتی بودند که با پول‌های نامشروع خریداری شده‌اند. آن دفعه باختیم چون باران و باد آمد و زمین کج بود! برای بازی فردا هم دلیلمان آماده و روشن است. مربی بدنسازی نداشتیم و مبلغ قراردادهای بچه‌ها پرداخت نشده و آنها انگیزه ندارند. خلاصه خودمان متهم هستیم و خودمان قاضی. اما قاضی‌ای که مهربان است و همیشه فرصت می‌دهد و حکم‌هایی می‌دهد که مبادا کسی دلسرد شود.

تیم شگفتی ساز

با همه این حرف‌ها وقتی فرشته وجدانمان بیدار می‌شود با خود می‌گوییم، خوب این همه تیم ضعیف و بی نام و نشان آمدند و در مقابل تیم‌های قوی امتیاز گرفتند! گاهی هم به صدر جدول نزدیک شدند و گاهی هم شگفتی‌ساز شدند و جام را بالای سر بردند. ما چرا یکی از اینها نباشیم؟ چرا برنامه‌ریزی نکنیم برای پیشرفت و پیروزی و تمرکزمان را از روی قیافه «می‌دانم باید چه کنم اما امکانات نیست!» بر نمی‌داریم. واقعیت این است که اگر «محدودیت» نبود، «مدیریت» معنا نداشت. اگر ما بی‌نهایت پرسنل و پول و تجهیزات داشتیم، که دیگر سؤالی وجود نداشت که به آن جواب بدهیم و تصمیم مدیریتی وجود نداشت که بگیریم.

سندرم منچسترسیتی

نکته مهم دیگر این است که تیم‌های ثروتمند و درجه یک دنیا هم به اندازه خودشان مشکل دارند. «مهارت تیم داری» برای آنها هم لازم و واجب است. مثلاً از دید من به عنوان یک بیننده فوتبال، تا چند سال پیش منچسترسیتی فرقی با فولهام نداشت. اما همین تیم، رفته رفته پیشرفت کرد و 4 سال متوالی قهرمان لیگ برتر انگلستان شد. اما در این اواخر، همین تیم به محض کسب چند نتیجه ناخوشایند، توسط تماشاگران خود هو شد! سرمربی این تیم، پپ گواردیولا،  در کنفرانس خبری بعد از بازی در واکنش به هو شدن توسط هواداران گفت:«آنها برای یادآوری موفقیت‌های گذشته به اینجا نمی‌آیند، می‌آیند که بازی خوب تیم و پیروزی‌اش را ‌‏ببینند». قبلاً رسیدن به قله و اکنون ماندن در قله و پاسخ دادن به انتظاراتی که به طور منطقی از آن‌ها بالا رفته، چالش این تیم و سرمربی آن است. مثل موتور سواری که می‌داند در حال سقوط از موتور است ولی باید به طور کاملاً حرفه‌ای و حساب شده‌ای زمین بخورد تا از این بحران نیز عبور کند و دوباره بتواند بلند شود.

دنیای واقعی کسب و کار

در دنیای واقعی کسب و کار هم اگر مالدیو باشید یا منچسترسیتی فرقی ندارد. اگر یک کسب و کار تازه تأسیس باشید، مشتری انتظار خدمات ویژه‌ای دارد تا صندلی هواداری رقیب قوی و قدیمی شما را ترک کرده و هوادار شما شود و اگر یک کسب و کار قوی و قدیمی باشید، مشتری برای ماندن در کنار شما، انتظار ثبات کیفیت و خدمات جانبی بیشتر را دارد. شما همواره در نوسان هستید، فقط دامنه این نوسان برای هر کسب و کار متفاوت است. مسئله «تیم‌داری» در تمام این نوسانات مسئله حیاتی است که تفاوت مدیران واقعی و سرنوشت کسب و کارها را مشخص می‌کند.

همیشه برای طراحی سیستم‌ها و روش‌ها دیر است

با این توضیحات شاید به جرأت بتوان گفت که همیشه برای طراحی سیستم‌ها و روش‌ها دیر است و باید از همان ابتدا و البته به اندازه سن و بلوغ کسب و کار، از این رویکرد بهره برد. چه تیم ما قوی باشد چه ضعیف، چه بازار خوب باشد چه بد، در هر شرایطی برای «تضمین ثبات و پایداری کیفیت مورد نظر مشتری»، فرایندها می‌بایست طراحی شده و به طور دائم اجرای آن‌ها  ممیزی و پایش شود. دقت کنیم طراحی فرایند اصولی و بکارگیری رویکرد سیستم‌ها و روش‌های اصیل، ما را به سمت افزایش بروکراسی و کاغذ بازی نمی‌برد، بلکه به ما کمک می‌کند متناسب با دوره عمر سازمان و با در نظر گرفتن تمام شرایط داخلی و خارجی کسب وکارمان، کیفیت را تضمین کنیم. مشخصاً تحقق این هدف وابسته به طراحی واقعی فرایندها است نه کپی برداری از نمودارها و دستورالعمل‌های کلیشه‌ای این حوزه که معمولاً توسط افراد بی‌تجربه و غیرمتخصص اما شیک پوش ارایه می‌شود. 

 

بدون نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *