روزهای خوب شروع کار

قبل از اینکه کسب و کارم را راه بیاندازم، باورم این بود که اگر بتوانم مشتریان وفادار و کافی برای کسب و کار خودم بدست بیاورم، بقیه موارد قابل حل است. تجهیزات به اندازه کافی و متناسب با رشد کسب و کار خریداری شده، نیروی انسانی لازم جذب می‌شود و دیگر نگرانی جز مسائل همیشگی، مثل تورم و نرخ دلار و … برای تولید محصول یا ارایه خدمت به مشتری وجود ندارد. البته تا مدتی همین طور پیش رفت، کم کم با تمرکزی که روی کیفیت ارایه محصول و خدمات داشتیم، مشتریان زیادی جذب کردیم و درآمد شرکت به حد قابل قبولی رسید. به نظر می‌رسید که واقعاْ‌ باید تعداد نیروی انسانی را افزایش دهیم و تجهیزات و نرم افزارهای بیشتری تهیه کنیم. تجهیزات و نرم افزارهای روز را با پرس و جو خریداری کردیم. همان تجهیزات و نرم افزارهایی که اکثر شرکت‌ها دارند و کارشان با آنها پیش رفته. اما نمی دانم از وقتی تعداد نیروی انسانی را افزایش دادیم، با جلوه‌های عجیبی از کسب و کار روبرو شدیم. طبیعتاً باید نیروی انسانی خوب و متخصص می‌گرفتیم که نمی‌دانم همین کار را درست انجام دادیم یا خیر! چون برای تشخیص اینکه یک نفر در حوزه مالی یا فروش تخصص کافی دارد یا خیر، خود افراد مصاحبه کننده باید از آن فرد تخصص بیشتری داشته باشند یا به هر حال باید شاخص‌هایی داشته باشند که تخصص فرد را با آن بسنجند. ولی دست ما در این کسب و کار از این جهت خالی بود. ضمن اینکه دائم از خود می‌پرسم که سایر سازمان‌ها چگونه این مشکل را حل می‌کنند؟ 🤔

جذب نیروی کار یا سربار

در هر صورت ما تعدادی نیرو جذب کردیم.  همه چیز در ظاهر خوب پیش می رفت تا اینکه بعد از یکی دو ماه متوجه شدم که بسیاری از کارهای به ظاهر معمولی هم در شرکت پیش نمی‌رود و هنوز باید برای انجام هر کاری افراد را هل بدهم. کارهایی که من و دو سه نفر از دوستانم که راه اندازان این کسب و کار بودیم، به سادگی آن را انجام می‌دادیم، اکنون روی زمین مانده بود. ضمن اینکه با بزرگتر شدن کسب و کار مسایل جدیدی برایمان مطرح بود که انتظار داشتیم نیروهای جذب شده آن را حل و فصل کنند.

تلاش‌های بی‌حاصل برای تغییر

وقتی سراغ هر کدام از پرسنل می‌رفتیم تا علت را ریشه‌یابی کنیم، با دنیای متفاوتی روبرو می‌شدیم. همه برای انجام نشدن کار دلایل در ظاهر منطقی و حتی متفاوتی داشتند. با این که قضیه مثل روز روشن بود که آنها مقصر هستند ولی این موضوع قابل اثبات نبود. عجیب است ولی واقعیت روزمزه ما این بود. الان شما می‌توانید اثبات کنید که روز است؟ بعید می‌دانم! چون هر دلیلی بیاورید طرف مقابل می‌تواند آن را رد کند. من بعد از مناظره هر روزه با پرسنل فیلسوف و هفت خط خود به این درجه رسیده‌ام 😊 به نظرم وقتی کار به جایی برسد که لازم باشد ما «روز بودن» را هم اثبات کنیم، کارمان تمام است. مثلاً فرض کنید لازم باشد به حسابدار خود بگویی:«حسابداری فروش یا حسابداری انبار با تو است!» او در پاسخ بگوید: «نه با من نیست با واحد دیگری است». خوب یعنی حسابداری فروش یا انبار با فردی غیر از یک حسابدار است؟! خوب لااقل بگو نیروی انسانی لازم را ندارم یا وقت نمی‌کنم، چرا به کلی منکر می شوی؟! 🤣یا مثلاً کنترل و محاسبه کارکرد پرسنل با کارشناس منابع انسانی و اداری نیست؟! پس من خودم مرخصی‌ها را کنترل و در اکسل کارکرد وارد کنم؟ یا برای این کار که دو سه روز در ماه بیشتر زمان نمی‌خواهد، سه چهار نفر دیگر نیرو بگیرم و پرسنل مذکور را به عنوان سرپرست ارتقا بدهم، آن هم به پاس کارهای زیادی که نکرده است؟ این چطور است؟😡

کار تیمی، حلقه مفقوده

با تیم مدیریت جلسه گذاشتیم. برایمان سؤال بود ما سه نفر چه داشتیم که اینها ندارند! یا برعکس! ما یک تیم همدل بودیم که پشت به پشت هم کار را جلو بردیم. دریافتی ما در همان زمان هم اگر از این عزیزان کمتر نبوده باشد، بیشتر نبود. کلی هم صحبت کردیم که اگر خوب پیش بروند آنها را هم در شرکت سهیم می‌کنیم و کلی سخنرانی‌های انگیزشی ارایه کردیم. اما همچنان این تیم، تیم بشو نبود. البته یک نتیجه خوب گرفتیم و آن این بود که مشکل ما «نبود روحیه کار تیمی» در پرسنل است. خوب فکر کنم صورت مسئله فعلی من مشخص باشد، برای اینکه یک تیم خوب داشته باشیم که کارها را پیش ببرند چه کسانی با چه ویژگی‌هایی را باید جذب کنیم؟ کاش چک‌لیست‌هایی داشتیم که به ما می‌گفت کدام افراد با چه ویژگی‌هایی برای کار تیمی مناسب هستند یا مناسب نیستند. البته اینگونه نیست که همه پرسنل مشکل داشته باشند اما به نظر می‌رسد، هم تیمی‌های خوب ما هم در لایه کارشناسی یا سرپرستی نمی‌توانند در این فضا کاری را پیش ببرند! البته حتماً راهکارهای زیادی برای حل این مشکل وجود دارد.

سیستم‌ها و روش‌ها، پیش نیاز کارتیمی

اگر حلقه مفقوده سازمان، کار تیمی است، پیش نیاز انجام کار تیمی، تعریف جایگاه و نقش‌های هر عوض تیم یا به عبارتی «طراحی فرایند» است. تا مشخص نشود که چه کسی چه چیزی را در چه قالبی در چه زمانی به چه کسی باید بدهد یا از چه کسی باید بگیرد، تحقق کار تیمی محال است. مثل تیم فوتبالی که معلوم نیست 11 نفر در زمین هر کدام در کدام پست قرار می‌گیرند، با سیستم 3ـ5ـ2 بازی کنند یا با سیستم 4ـ4ـ2! حتی اگر قرار است افراد در پست‌ها و نقش‌های مختلف هم بکارگرفته شوند باز هم تعیین ارتباطات بین هر پست و نقش برای تحقق خروجی یکپارچه حیاتی است.

بدون نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *